تبلیغات اینترنتیclose
صِله : یارى که مرا هست به او حاجت مُبرَم(ابوالفضل زرویی نصر آباد)
پیچک ( ابوالفضل زرویی نصر آباد)
شعر و ادب طنز پارسی
صِله : یارى که مرا هست به او حاجت مُبرَم(ابوالفضل زرویی نصر آباد) ( اشعار کلاسیک طنز, )
نوشته شده در تاريخ سه شنبه 8 اسفند 1391 توسط سید مجتبی محمدی ساعت 10:13 تعداد بازديد : 850 |

این شعر نوشتم که بگیرم صِله از او

**

یارى که مرا هست به او حاجت مُبرَم

 دوشینه درآمد ز دَرَم خوشدل و خرّم

 او دلبرى آموخته چون حضرت حوّا

 من دیده بر او دوخته چون حضرت آدم

 از پیش و پسِ روسرى، آن زلفِ گره گیر

 از قصد، پى جلوه، برون آمده یک کم

 در خوشگلى آن بود که در عالمِ اوهام

 زیباتر از آن را نتوان کرد مجسّم

 از آبِ لب و لوچه من، مى ‏شد بى ‏شک

 با لوله کشى، کرد سه استخر، فراهم

 گفتم که بیا بنشین، اى دلبر و بگذار

 بر زخم جگر سوز من دلشده، مَرهَم

 «در کلبه ما رونق اگر نیست، صفا هست»

 خاگینه و دم پُختک و یَخنى لوبیا هم

 وَر میلِ دِسرِ دارى، اى لعبت شیرین

 در دیگِ سرگاز، مهیا شده شلغم

 بنشین که من اکنون بروم برقى و فى ‏الفور

 از کوچه بگیرم دو – سه تا «پپسى» و «زمزم»

 تا صبح بنوشیم و بگوییم و بخندیم

 همچون عُرفا، بى ‏خبر از آدم و عالَم

 من یکسره صحبت کنم از وضع سیاست

 تو یکسره غیبت کنى از اکرم و اعظم

 گر میلِ جوک تازه کنى، هست دو خروار

 در چنته‏ ام از هر رقمى، قدر مُسلم

 صبح سحر از خانه به محضر بَرَمت زود

 تا شیخ کند ما را تو را همسر و مَحرم

 این خانه یک خواب اجارى، تَهِ «شاپور»

 بهتر بُوَد از وسعت نُه گنبد طارم

 زین پرده زیبا، دو سه تا رَخت توانِ دوخت

 گر زان که تو خیاط شوى کم کم و نَم نَم

 بهر تو خَرَم گالش لاستیکى مرغوب

 ز آنها که لطیف است و جلو بسته و محکم

 چون شکر خدا، هست مرا مال و منالى

 هر جمعه توان کرد در این خانه، پُلو، دَم

 این جاه و جلال از چه کسى یافته‏ ام من؟

 جز حضرت آقاى «محمد على زم»

 آن سرور والا گهر، آن خادمِ فرهنگ

 کاندر خدماتش نبود نقطه مبهم

 در عرصه فرهنگ، نکرده‏ است کسى کار

 چون حضرت ایشان، ز مُکلا و مُعمّم

 ما قطره ناقابل و او بحر محیط است

 در بستر دریا، چه کند قطره شبنم

 آن گاه چه دریا، که اگر هم بچلانیش

 تا خویش نخواهد، به کسى پس ندهد نَم

 وَر میلِ به بخشش کند، از کثرتِ رادى

 اندر قَدَمَش لنگ مى‏ اندازد حاتم

این شعر نوشتم که بگیرم صِله از او

هستم به خدا بنده در این امر، مصمّم

 گر عاید شاعر، صله‏ اى شد که چه بهتر

 ما بنده شکریم، نشد هم، به جهنم!

 

ابوالفضل زرویی نصر آباد

http://aztanz.ir/1590/%d8%a7%d9%8a%

 



برچسب ها: ,
امتياز : 0 | نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت