تبلیغات اینترنتیclose
بزن قدّش!::ای بلوغ مبهم تبدار(ابوالفضل زرویی نصر آباد)
پیچک ( ابوالفضل زرویی نصر آباد)
شعر و ادب طنز پارسی
بزن قدّش!::ای بلوغ مبهم تبدار(ابوالفضل زرویی نصر آباد) ( شعر نو و طنز, )
نوشته شده در تاريخ سه شنبه 15 فروردين 1392 توسط سید مجتبی محمدی ساعت 10:25 تعداد بازديد : 749 |

بزن قدّش!

 

ای بلوغ مبهم تبدار
ای فراخ جاری انگشتر و سیگار

ای ستیغ پچ پچ پسکوچه های ساکت و نمدار
آنک ای محبوب دلخواهم

بنده این جا، این طرف ، پهلوی درگاهم
و تو را من چشم در راهم«۱»

***
من در این گرما که آدم می زند گه گه
توی آن له له

هیچ گاه اصلاّ نمی خواهم که مثل بعضی آدم ها
توی بنزی شیک و کولردار بنشینم

مرد مردانه
و بیایم کلّه ی ظهری در خانه
و گذارم دست را بر بوق ممتدّش
تا که هر کس بشنود، زیر لبی گوید:
« لعنت حق بر پدر جدّش »

***
بنده از دریا کنار و جنگل و کوه و کمر بیزار می باشد
وقتی آنجا پای آدم می شود از جزر و مد آب دریا خیس
پس چرا باید رود آنجا، مگر بیمار می باشد ؟!

****
من ندارم هیچ اصلاّ جانب سدّ و درخت و قایقش میلی
و پکر می باشم از این چیزها خیلی

مثل مجنون در فراق خانمش لیلی !
چون ندارد هیچ لطفی جز خنک بازی

- و نمی باشد به جان عمه ام این حرفها،
پشت هم اندازی-

و چنین کاری – به سد رفتن – اصولاّ از جهاتی
کار عقلانی نمی باشد
و چرا آدم رود جایی که از سوراخهای آن به آدم آب
می پاشد ؟!

***
گر تو هم مانند من بیزاری از دریاچه و از جزر و از مدّش
و پکر از بنزی و از بوق ممتدّش
و نداری هیچ میلی جانب کوه و کنار و چشمه و سدّش
پس بزن قدّش !

***
پاورقی:
«۱»- توی این قسمت

شعر خود را آب بندی کرده ام بنده
یعنی از اینجا به بعدش ، تازه شعرم رفته تو دنده!

 

ابوالفضل زرویی نصر آباد

http://aztanz.ir/537/%d8%a8%d8%b2%d9



برچسب ها: بزن قدّش!,
امتياز : 0 | نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت