تبلیغات اینترنتیclose
آثار باستانی! ::من و « زیور »(ابوالفضل زرویی نصر آباد)
پیچک ( ابوالفضل زرویی نصر آباد)
شعر و ادب طنز پارسی
آثار باستانی! ::من و « زیور »(ابوالفضل زرویی نصر آباد) ( شعر نو و طنز, )
نوشته شده در تاريخ سه شنبه 15 فروردين 1392 توسط سید مجتبی محمدی ساعت 10:31 تعداد بازديد : 813 |

 آثار باستانی!

دو تا کفتر

 نشسته ‏اند روى شاخه ی سدر کهنسالى..

«مهدى اخوان ثالث»

                           **                        

من و « زیور »
- که باشد بنده را همخانه و همسر -

نشسته ایم توی خانه ی زیبای باحالی
و دیگ « آش جو » مان بر سر بار است

و ما را استکانی چای در کار است
غم و رنج و عذاب و غصه در این خانه متروک است
خلاصه، لُبّ مطلب، از قضا، آن سان که می بینی،
حسابی کیفمان کوک است !

اگر زیور به من گوید که: « ملا جان ! »
جوابش می دهم با مهربانی : « جان ملا جان !
من از تو نگسلم تا هست جانی در بدن، پیوند
به جان هشت سر فرزندمان سوگند… ! »

***

- بیا نزدیک، ملاّ جان !
ز پشت پنجره، بنگر خیابان را

بفرما کیست این مردی که می آید ؟
- کدامین مرد، زیور جان ؟ !

- همان مردی که رنگ مرکبش زرد است
همان مردی که شاد و خرم و مسرور

برامان دست می جنباند از آن دور… !
- بلی می بینمش، اما نمی دانم که نامش چیست.

گمان دارم که او بی توش مردی، راه گم کرده است
و شاید باد دیشب، جانب این سمتش آورده است !

- ببین ملا ! عجب خوشحال و شنگول است !
و خورجینش از این جایی که می بینم پر از پول است

گمانم بخت گم گردیده ی ما باشد این موجود فرخ فال
به قول یقنعلی بقال:

« بر آمد عاقبت خورشید اقبال از پس دیفال ! »
- عیال نازنینم، اندکی خاموش

همای بخت و اقبال تو، دارد می تکاند پاچه هایش را !
و دارد می نماید سینه اش را صاف
بیا بشنو، ببین دارد چه می گوید:

***

- هلا ای شهروندانی که بی تزویر و بی ترفند
شکفته روی لب هاتان ز شادی، غنچه ی لبخند

منم، من، شهرداری مرد گلدان مند
منم مرد عوارض گیر خود یاری ستاننده

منم، من، خانه های بی مجوز را، بنا، از بیخ و بن کنده !
منم بیچارگان را درد بی درمان !
منم چونین… منم چونان… !

***

دو روزی رفته از آن روز …

***

من و زیور
نشسته ایم، زیر سایه ی کاج کهنسالی !
و آنک بچه هامان نیز

به بازی، داخل ویرانه های خانه مشغولند
ومن قدری بد احوالم
دلم آن سان که می بینی، دچار رنج و بی صبری است

و چشمانم، کمی تا قسمتی ابری است !
دگر زیور نمی گوید که : « ملا جان ! »
و من دیگر نمی گویم: « بفرما، جان ملا جان ! »

چرا؟ چون خانه مان یاد آور ویرانه های « آتن » و « بلخ » است
و ما اوقاتمان تلخ است !

 

ابوالفضل زرویی نصر آباد

http://aztanz.ir/370/%d8%a2%d8%ab



برچسب ها: آثار باستانی,
امتياز : 0 | نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت