تبلیغات اینترنتیclose
براى علیرضا قزوه؛ بدهید یک دور بزنیم::( ابوالفضل زرویی نصر آباد)
پیچک ( ابوالفضل زرویی نصر آباد)
شعر و ادب طنز پارسی
براى علیرضا قزوه؛ بدهید یک دور بزنیم::( ابوالفضل زرویی نصر آباد) ( اخوانیات , )
نوشته شده در تاريخ سه شنبه 15 فروردين 1392 توسط سید مجتبی محمدی ساعت 10:38 تعداد بازديد : 1316 |

براى علیرضا قزوه؛ بدهید یک دور بزنیم!

 **

 

گفت: «چیزى بخوان»

 گفتم: «یک سالى مى‏شود که چیزى نگفته‏ام»

 گفت: «چه بهتر!

 به میمنت این اتفاق فرخنده

 الحمدلله رب العالمین!»


 روزگار بدى شده است

 این آمریکاى جهان‏خوار،

 هى با پیتزا به ما تهاجم فرهنگى مى‏کند

 و ما، هى با آن مقابله مى‏کنیم

 پیتزا دلِ ما را به درد مى‏آورد

 گیرم از پس این فتنه برآمدیم

 با لازانبیا و بیف استروگانُف چه کنیم؟


 بیایید براى همه چیز غصه بخوریم:

 براى خانه‏هاى شیک

 براى اتومبیل‏هاى مدل بالا

 براى خوشحالى و کف زدن مردم

 براى لباس‏هاى آستین کوتاه…

 بیایید آن قدر غصه بخوریم تا بترکیم!


 پسر همسایه ما

 به موهایش ژل و کتیرا مى‏مالد

 و کیف سامسونت دارد

 حتى اودکلن‏هاى گران قیمت به خودش مى‏زند

 و همیشه مى‏خندد

 و با این کارهایش

 ارزش‏ها را زیر سوال مى‏برد

 اما من هیچى را زیر سوال مى‏برد

 اما من هیچى را زیر هیچى نمى‏برم

 و حتى فوتبال هم تماشا نمى‏کنم

 به جز من و هفت – هشت نفر دیگر

 همه دنیا کافرند

 الهى همه بمیرند، من خلاص شوم

 اگر شما هم با ما هفت – هشت نفر موافقید

 بگویید: آمین!


 دیشب حساب کردم

 دیدم اگر هواپیماهاى کشور را

 عادلانه تقسیم کنند،

 به هر ایرانى صد و شصت و پنج گرم هواپیما مى‏رسد

 حق‏مان را ندادید هم ندادید

 لااقل

 بدهید یک دور بزنیم!


 شرم و حیا از بین رفته است

 حتى تلویزیون هم پس پریروزها

 یک فیلم کمدى پخش کرد

 چرا گریه را از مردم دریغ مى‏کنند؟

 کاش بهانه‏اى پیدا مى‏شد

 تا به دستاویز آن

 یک شکم سیر گریه مى‏کردیم

 آخ که چقدر گریه خوب است

 محبوب است

 مطلوب است

 و از این قبیل!


 من یک بار گفتم: «سینما»

 و مادرم دهانم را

 با وایتکس شست

 و یک بار پدرم گفت:

 «مواظب مواضع خودت باش.»

 و من از آن روز

 هِى مواظب مواضع خودم هستم

 شما هم اخلاق‏تان را خوب کنید

 نمى‏کنید؟…

 مَیلَش!


 امروز،

 دوباره اورکت پوشیدم

 برادرم خندید

 گفتم: «بروتوس… ببخشید: برادر… تو هم؟»

 گفت: «آخر مرد حسابى!

 تابستان است

 و این ره که تو مى‏روى به تاجیکستان است!»

 

ابوالفضل زرویی نصر آباد

http://aztanz.ir/276/%d8%a8%d8%b1



برچسب ها: ,
امتياز : 0 | نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت